به یاد فریدون فروغی :
اگر چه رفتی اما صدات در قلب و جان ما همیشه جاودان است .
معجزه:
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم
مثل یک معجزه اسمش تو کتابها اومده
تن اون شعرهای عاشقونه گفتن بلده
خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه
واسه موجهای سیاه دست هاروقایق میکنه
همیشه غایبه من زخمامو مرهم میزاره
همیشه غایب من گریه هامودوست داره
نکنه یک وقت نیاد صداش به دادم نرسه
آیینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره
خشم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره اسب سپید قصه مادر بزرگ
بهترین شعرهای سربسته همیشه غایبه
مثل یک معجزه اسمش تو کتابها اومده
تن اون شعرهای عاشقونه گفتن بلده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:22  توسط ابي
|
دوباره باسلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم ...
سلام دوباره سلام .
امیدوارم شبهای عشقتون پر ستاره باشه . یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 0:12  توسط ابي
|
همه عمر برندارم سرازاین خمار مستی
که هنوز نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضورو غیبت افتد
دیگران روند وآیند وتو همچنان که هستی.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:58  توسط ابي
|
همه رفتن کسی با نموندش کسی خط دل مارو نخوندش
همه رفتن ولی این دل مارو همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:51  توسط ابي
|
تصور کن تومی تونی بشی تعبیر این رویا.........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:31  توسط ابي
|
پنجره چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه
نمي دوني كه توي وجودم كه چه غوغايي ميشه
لحظه اي كه تو بامني آتيش به جونم ميزني
گر ميگيره جون وتنم وقتي كه ميگي بامني
نه مي تونم بگم برو نه مي تونم بگم بمون
آخه من اينجام روزمين تواوج اوج اسمون
بيشتري ازيك آرزو فراترازيه خواستني
عشق تو توي خونمه يه عشق نا گسستني
وقتي كه چشمات خيس شدن طهارت عشقو ديديم
زمزمه هاي قلبتو با گوشهاي دل شنيدم
يه سايه پابه پاي هم به خوب وبدراضي شديم
با من ديوونه ترين چه ساده هم بازي شدي
نه مي تونم بگم برو نه مي تونم بگم بمون
آخه من اينجام روزمين تواوج اوج اسمون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:22  توسط ابي
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:17  توسط ابي
|
پنجره:
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره چیزی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت توی بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ایی داره
منم عاشق ترم انگار وقتیکه بارون میباره
بعضی وقتها که میای سر روی شونه ام می ذاری
تموم غصه هارو از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:39  توسط ابي
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:38  توسط ابي
|
مارو باش:
مارو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند
مارو باش که فکر می کردیم میشه از عاشقی خوند
مارو باش که عمری از عاشقی دم میزنیم
مارو باش که چونه زیادو از کم می زنیم
مارو باش چی فکر میکردیمو چی شد
چی می شد اگه دروغ تو لحظه ماجانداشت
چی می شد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت
کاش می شد واسه هوس رفاقتها رو نفروخت
کاش می شد صداقتو رو تن هر آیینه دوخت
چرا ما آدما گاهی وقتها خیلی بد می شیم
واسه راه همدیگه خواسته نه خواسته سد می شیم
جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک می شیم
هر کی با ما صادقه باهاش پر از کلک می شیم
دلخوش هرکی شدیم تو زرد ازآب در اومدش
وقتی دلتنگی میاد هیچکی نمی یاد به دادش
ندونستیم چرا هر وقت نوبت ماست دیر می شه
حرفهای خوب واسه ما زخم زبونو تیر میشه
شایدم ما ندونستیم زندگی چی شکلیه
کی سر کار کی نیست اصلا دنیا دست کیه
ما به هر حال می پریم بی چشم و دل و بال
مارو باش....................
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:13  توسط ابي
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:0  توسط ابي
|
دردگنگ:
نمي دانم چه مي خواهم بگويم
زبانم دردهانم بازبسته است
درتنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
نمي دانم چه مي خواهم بگويم غمي دراستخوانم مي گذرد
خيال ناشناسي آشنا رنگ
گهي مي سوزدم گه مي نوازد
پريشان سايه اي آشفته آهنگ
زمغزم مي تراود گيج و گمراه
چو روح خواب گردي مات و مدهوش
كه بي سامان به ره افتد شبانگاه
درون سينه ام دردي است خونبار
كه همچون گريه مي گيرد گلويم
غمي آشفته دردي گريه آلود
نمي دانم چه مي خواهم بگويم .
هوشنگ ابتهاج(سايه)
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 22:35  توسط ابي
|